تولد
گل دخترم، عشقم دیروز روز تولد 3 سالگیت بود
هزار ساله باشی عشقمممممممممممم
از دیروز برات بگم که این روزا هنوز هوا حسابی سرده و بعضی از قسمتهای شهر گازشون قطع شده به همین خاطر هم هیچکس از ورامین نتونست برای تولدت بیاد ما هم تصمیم داشتیم امروز عصر با حضور عمه ذلفا و زن عمو مامان نرگس و عمه پانی و زهرا و اریا مهر و داداش علی یه تولد کوچولو برات بگیریم اما گویا زمان رو اشتباه به عمه جون گفته بودیم یا اون اشتباه شنیده بود خلاصه من بی خبر از همه جا صبح رفتم جلسه کانون و یه جعبه شیرینی هم بردیم اونجا و تا برگردیم و ناهار بخوریم ساعت دو بعد از ظهر شد حدود ساعت 3 بود که دیدم عمه ذلفا زنگ زده وقتی بهش زنگ زدم گفت که پس کجایین ما داریم میایم چرا از صبح ما رو منتظر گذاشتین و خلاصه حسابی کلافه شده بود طفلک منم گفتم اشکالی نداره خوب حالا بیاید اما از طرفی ما هنوز هیچی برای تولد نخریده بودیم منم تند تند به زن عمو و ممان نرگسم زنگ زدم و گفتم که عصر بیان و بعد هم پدر رفت برات کیک بخره اما چون سفارش نداده بود یه کیک از قبل اماده با طرح باب اسفنجی خرید اما شما دلت کیک پرنسس می خواست واسه همینم من تند تند یه دسر درست کردم و یکی از عروسکای خودت رو وسطش جا سازی کزدم تا شکل پرنسس بشه و همون جور تند تندم یه کمی کماج که یه جور پن کیک شمالیه درست کردم و خلاصه مهمونی با همین وسایل مختصر برپا شد و خیلی هم خوش گذشت بعد هم با هم همگی رفتیم خونه عمه پدر (عمه صدیقه) که داره می ره مکیه تا یه سری بهشون بزنیم و از اونجا هم باز همگی رفتیم خونه مامان نرگس تا با بادمجون کبابایی که از خونه برده بودیم میرزا قاسمی بخوریم که حسابی هم به من یکی چسبید ایشالا برای بقیه هم همین طور باشه
خلاصه دختر قشنگم امسال مهمونی تولدت هول هولی مختصر بود اما به خودت اونقدر خوش گذشته بود که تا صبح تو خواب می خندیدی و البته منم خیلی بهم خوش گذشت ایشالا که بقیه هم همین طور باشن
اینم عکسای مهمومنی کوچولوی ما
یه شب قبل از تولد در حال مهندسی کردن

دست و پای عشقم در سه سالگی


خوراکی های تولد



مهمونای تولد البته کوچولوهاشون و علی اقا

اینم کادو ها
لباس تنت کادوی عمه ذلفا که کار دست خودشم هست

اینم از کادوی بقیه الیته بگم مامان نرگس برات یه لباس اورده بود که چون بزرگ بود بعدن عوضش می کنیم عکسشو می ذاریم
این عروسکام به قول خودت پیشو موش رو عمو جابر اون که تو جعبس عمه پانی و اون پارچه ای رو خاله زیبا البته هفته پیش که خونشون بودیم هدیه کردن
من و پدرم قراره برا ماشین شارژی بخریم البته بهار می ریم که بشه بریم بیرون و بازی کنی



تولد
